شعار سال
جمعه 17 مهر 1405
  • 1405/07/16 - 13:08
  • - تعداد بازدید: 9
  • - تعداد بازدیدکننده: 9
  • زمان مطالعه : 3 دقیقه

همان پازلی که ما را کامل می‌کند

همان پازلی که ما را کامل می‌کند

 

خواستم چند خطی بنویسم؛ نه از سر تکلیف اداری، نه برای اینکه چیزی به نوشته‌های آخر هفته‌ام اضافه شود. فقط از سر دل. از سر همان دلی که سال‌هاست در همین راهروها، با شما، بزرگ شده است.

 

وقتی گزارش اداره کل را خواندم که علی‌رغم کمبودها و محدودیت‌ها، تعهدات شش‌ماهه اداره کل به‌طور کامل اجرا شده است، و در گزارشی دیگر خواندم که بخش خصوصی نیمی از تعهدات استان را به دوش می‌کشد، نفسم گرفت؛ اما نه از خستگی، از شوق. از اینکه فهمیدم این خانه دیگر فقط دیوارهای یک اداره نیست. یک پازل است. یک پازل بزرگ و نفس‌گیر که هر تکه‌اش جایی نشسته که فقط جای خودش است. نگهبانی که صبح‌ها با لبخندش به من و شما امنیت و طراوت هدیه می‌دهد، مربی که آستین بالا می‌زند و با جانش کار یاد می‌دهد، همکار اداری که پشت میز، نامرئی اما بی‌جایگزین، استوار می‌ماند. و بخش خصوصی، آن همکار دیرآشنایی که فهمیده تنها ساختن، ماندن نیست. تکه‌های این پازل کنار هم، تصویری ساخته‌اند که اسمش اداره کل آموزش فنی و حرفه‌ای استان مازندران است. تصویری که هیچ‌کس نمی‌تواند نسخه تقلبی‌اش را نقاشی کند.

 

می‌خواهم با شما صادق باشم. من هم روزهایی داشتم که خسته می‌شدم. روزهایی که دلم می‌خواست سکوت کنم، دلم می‌خواست از کمبودهای اداری و وضعیت معیشتی همکارانم فریاد بزنم، یا دلم می‌خواست بگویم چرا من؟ اما شما بودید. شما بودید که نشان دادید ما اینجا خانواده‌ایم، نه رقیب. اینجا مربی دست کارمند اداری را می‌گیرد، کارمند در برابر مدیر سرش را بلند می‌کند و حرفش را می‌گوید، و مدیر هم می‌فهمد که هیچ‌کس دانای مطلق نیست. این همان چیزی است که من اسمش را می‌گذارم «نگاه سیستمی عاطفی». نگاهی که در آن عاطفه، ضعف نیست، قدرت است. عاطفه‌ای که فاصله میزها را کم می‌کند ولی حق را پایمال نمی‌کند. عاطفه‌ای که همه همکاران را به همان اندازه من، عضو این خانواده می‌داند.

 

شهرستان، استان، کشور... این‌ها فقط نقشه‌اند. نقشه‌ای که روی کاغذ می‌ماند اگر تعصب نباشد. تعصب سازمانی، آن هم نه از جنس کوته‌بینی، از جنس عشق. عشقی که می‌گوید من اینجا هستم چون اینجا خانه من است. تعصبی که وقتی از شهرستان می‌آیی، افتخار می‌کنی که بخشی از یک استان شده‌ای، و وقتی استان را می‌بینی، افتخار می‌کنی که سهمی در نام ایران داری. اگر کسی در این راه چوب لای چرخ بگذارد، نترسید؛ خود سیستم او را کنار می‌گذارد. نه از سر انتقام، از سر بقا. سیستم زنده، خودش را پاک می‌کند، مثل بدنی که میکروب را پس می‌زند.

 

و اما فشارها. فشار سیاسی، هر شکلی که باشد، پیروزی‌اش موقتی است. مثل بادی که شمع را خاموش می‌کند اما نمی‌تواند خورشید را. کسانی که این سیستم را ابزار می‌بینند، اولین قربانیان همان سیستمی می‌شوند که با عاطفه و نظم ساخته شده. چون سیستمی که بر پایه رابطه عاطفی سالم شکل گرفته باشد، جای آدم‌های سیاسی بی‌ریشه نیست. اینجا ریشه مهم است، نه نقش.

 

پس بیایید این پازل را با هم نگه داریم. با باور به اینکه هر یک از ما نقش آفرینیم. نگهبان با همان نگاه همیشگی‌اش، مربی با آموزشش، کارمند با دقتش، مدیر با مسئولیتش و بخش خصوصی با همکاری‌اش. ما یک خانواده‌ایم. خانواده‌ای که گاهی سر یک میز شلوغ می‌شود، گاهی دلخوری دارد، اما آخرش، دوباره همان تصویر کامل را می‌سازد. تصویری که زیبایی‌اش به این است که هیچ تکه‌ای از آن حذف نشده است.

 

از خودم می‌گویم، نه به‌عنوان مدیرکل، به‌عنوان یکی از تکه‌های همین پازل. یکی از شما. یکی از این خانواده. ممنون که هستید. ممنون که می‌سازید. ممنون که به من یاد دادید «نگاه سیستمی عاطفی» یعنی دل داشتن، و دل داشتن یعنی همیشه یک تکه از خودت را در دیگری ببینی.

 

خدا را شاهد می‌گیرم، افتخارم این است که در میان شما بزرگ شده‌ام و در میان شما، همان کسی مانده‌ام که روز اول آمدم. یک همکار.

 

با همه احترام و عاطفه،

دوست و همکار شما: سید بهنام مهردل

  • گروه خبری : اخبار عمومی,اخبار مهم-اطلاعیه
  • کد خبر : 137175
کلمات کلیدی
مجتبی  رضایی
خبرنگار

مجتبی رضایی

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

سایر پیوندها
متن استاتیک شماره 10 موجود نیست
گفتگو انلاین

سامانه ی گفتگوی آنلاین