سید بهنام مهردل مدیرکل آموزش فنی و حرفهای استان مازندران
مهارت؛ کرامت؛ مازندران
در میان انبوه آمارها که این روزها از هر سو بر سفرهها سایه افکنده، یک حقیقت تلخ بر تارک اقتصاد کشور نقش بسته: نرخ فقر مطلق که سالها در حوالی ۲۰ درصد نوسان داشت، طی هشت سال اخیر از مرز ۴۰ درصد گذشته و جمعیتی بالغ بر ۳۴ میلیون نفر را در کام خود فرو بلعیده است. خط فقر ماهانه برای هر نفر در سال ۱۴۰۳ به ۶ میلیون و ۱۲۸ هزار تومان، به هفتاد درصد رشد رسیده و تورم نزدیک به ۶۰ درصدی، دهکدههای پایینتر را با معیشتی سخت تر از آمارها مواجه ساخته است. فقر از یک معضل اقتصادی، به پدیدهای ساختاری و فرهنگی بدل شده که با هر جهش ارزی و هر موج تورمی، مرزهای خود را گستردهتر میکند؛ چنانکه جمعیت استانهای در شرف سقوط، با فاصلههای اندک از خط فقر، در وضعیتی شکننده به سر میبرند که هر تکانی میتواند آنان را به زیر این خط بیفکند. اما در دیار مازندران، این سرزمین کهن با کرانههای نیلگون و جنگلهای سرسبز، وضعیت چهرهای دیگرگون دارد. برآوردها نشان میدهد که نرخ فقر در این استان در مقایسه با بسیاری از نقاط کشور پایینتر است و در برخی گزارشها کمتر از ۸ درصد ذکر شده. با این همه، این آمار ظاهراً امیدبخش، هرگز به معنای آسودگی خاطر نیست. زیرا در هفت استان از جمله مازندران، حداقل دریافتی حتی برای یک خانواده سه نفره، توانایی تأمین هزینههای سبد مصرفی فقر را ندارد؛ یعنی شاغلان این خطه نیز در دام «فقر شاغلان» گرفتار آمدهاند، آنگاه که اشتغال، دیگر پناهی از فقر نیست. رشد اقتصادی استان اگرچه در سال جاری به ۳.۹ درصد رسیده، اما این رشد مثبت، چنانکه باید، به عمق سفرههای مردم نفوذ نکرده است و فاصله میان درآمد و هزینه، درست در میان این بهار همیشه سبز، همچنان تلخ تر از همیشه به نظر میرسد. نرخ بیکاری ۶.۶ درصدی استان نیز اگرچه از میانگین کشور پایینتر است، اما آنچه بیش از رقم بیکاری نگرانکننده است، کیفیت ناپایدار اشتغال و شکنندگی درآمد دهکهای میانی است که با کوچکترین تکان اقتصادی، کرامت خود را در مخاطره میبینند. و اینجاست که رسالت آموزشهای فنی و حرفهای، در قامت یک ضرورت انکارناپذیر قد علم میکند. در مازندران، با سی مرکز آموزشی دولتی و بیش از دو هزار آموزشگاه آزاد فنی و حرفهای، ظرفیتی عظیم برای مهارت آموزی در دل این خطه سبز شکل گرفته است. مهارت آموزی در این استان، تنها به معنای فراگیری یک حرفه نیست؛ بلکه به تعبیری عمیقتر، بازسازی سرمایه اجتماعی فرسوده و بازآفرینی امید در بستر جامعهای است که در معرض تغییرات رانشی و فرسایشی نهادهای خود قرار گرفته است. آنگاه که فقر، سوژگی انسان را به تقلای صرف برای بقا تقلیل میدهد، مهارت، کرامت ازدست رفته را بازمیگرداند؛ از صنایع چوب و کاغذ تا گردشگری هوشمند، از پرورش آبزیان تا انرژیهای تجدیدپذیر — هر مهارتی که در این خطه آموخته شود، پلی است از آسیب پذیری به تاب آوری، و وعدهای است برای فردایی که در آن، فقر نه با ترحم که با توانایی، پاسخ داده شود. و سخن پایانی آنکه، جامعه مازندران با همه داشتههای طبیعی و انسانی خود، شایسته فقر نیست؛ شایسته شکوفایی است. آن شکوفایی، با توسل به یارانههای ناپایدار یا وعدهها میسر نمیشود، بلکه در کارگاههای مهارت، در کلاسهای فنی و در دل مراکز آموزشی رقم خواهد خورد. همت جمعی ما، از صنعتگر تا کارآموز، از کشاورز تا گردشگر، و از مسئول تا شهروند، میتواند این دیار سبز را از آستانه فقر به کرانه تولید و کرامت برساند. باشد که هر مهارتی که در این خطه آموخته میشود، نوری باشد در دل تاریکی فقر، و هر دستی که هنرمندانه کار میکند، نقشی باشد بر تارک فردایی که در آن، مازندران نه با فقر سبز، که با شکوفایی سبز خود شناخته شود.

نظر دهید